![]() |
![]() |
|
| شعر هایی که امیدوارم خوشتون بیاد |
|
دنیا در چشمهایت خلاصه می شود
و دنیا در چشمهایم خلاصه می شود و ما غرق در همیم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 13:4 توسط میلاد |
|
|
چشم در چشم تو
و ناگهان هجوم وحشی یک قطار وقتی که رفت تو نیز... |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم بهمن 1390ساعت 14:18 توسط میلاد |
|
|
بزرگ می شوم
انقدر که زمین بخورم مثل بمب صدا می کنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 13:16 توسط میلاد |
|
|
بالای پله که می روم امپراطور می شوم
پایین که می ایم سر به زیر می شوم من من مسحور قدرت پله ام
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 13:22 توسط میلاد |
|
|
خواب مرا می دزدد
و ناگهان کسی خوب مرا می دزدد و من می مانم و تیرگی و تنهایی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 13:17 توسط میلاد |
|
|
تپشی دارد برگ روی قنداک باد
تپشی دارد یک مورچه در ازدحام بابونه ها تپشی دارد شبنم هنگام سقوط از دانه انار و تپشی دارد یک دل وقتی گرفتار چشم های توست جان مادرت نگاه کن ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:21 توسط میلاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1390 بهمن 1390 آبان 1390 اردیبهشت 1389 |
| پیوندها |
|
حنا |
|
RSS
|